X
تبلیغات
×عشق گمشده×

×عشق گمشده×

تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند ، فاصله اين دو را زندگي کنيم.

پایان

سلام به همه

خیلی وقته دیگه نمیام چیزی بنویسم به دلایل خاصی

امشبم اومدم که پایان کار وبلاگمو اعلام کنم و تموم

ممنون از همه ی کسایی که نظر میدادن

از اقا حامدم ممنونم بخاطر طراحی وبش که خیلی قشنگه(اینجا تعریف از خوشگلیه وبم شدا)

بعد از کنکور یه وب دیگه میزنم البته اگه قبول شم و حسش باشه

شما دعا کنید من قبول شم منم دعا میکنم شما قبول شید.

میدونید که قبول شدن تو تجربی اونم تهران خیلی سخته ولی اگه بشه عالی میشه

خب دیگه زیاد نریم تو بحث کنکور

دیگه پرحرفی بسه

این جمله رو دوس دارم:

کاش امتداد لحظه ها تکرار دوباره با تو بودن بود

و این شعر:

من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو ازخاطرم فراموش نمیشه

قربون شما

خداحافظ

eshgh

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 17:44  توسط فاطمه   | 

نمی دانم.........نمی دانم.........

 ديروز ...

 

 باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ...

 

و اما امروز....

 

 باز باران بي ترانه... باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه... مي خورد بر مرد تنها ...می چکد  بر فرش

 

 خانه... باز مي آيد صداي چک چک غم... باز ماتم... من به پشت شيشه ي تنهايي

 

 افتادم...  نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟... نمي فهمم, چرا مردم نمي

 

 فهمند که ان کودک... که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...

 

 کجاي ذلتش زيباست؟


من بارون و قدم زدن زیر بارون و خیلی دوس دارم

 

اما تا وقتی قشنگه که احساس تنهایی و بی کسی بهت دست نده

 


barun

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:20  توسط فاطمه   | 

تولدت مبارک

سلاااااام به همه

حتما میخواید ببینید تولد کیه!

خودتون حدس بزنید

اِاِاِِِاِاِ .......آبرومون رفت تولد حسینه دیگه!!!!

اول یه دست و یه هورا:

نشنیدم صدای دستاتونو

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

حسین جون تولدت مبارک

ببخش سه شنبه آپ نکردم میدونی که.........

همه ی آرزوهای خوشگل همه ی گلای دنیا با یه سبد عشق تقدیم تو باد

حسین جونم!

فراموشت نکردم فراموشم نکن

خوشحالم که تو زندگیت خوشبختی

د........و........س......ت........د........ا........ر.......م

خیلی زیاد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 18:47  توسط فاطمه   | 

یا علی

سلام

تولد امیرالمونین امام علی(ع) رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم.

هم چنین روز مرد بر همه ی آقایونی که میان به وبم بویژه حسین جون و داداش سینا مبارک باشه.

¤¤¤¤¤¤

هرکه هستم هرچه هستم یا علی(ع)

دل به الطاف تو بستم یا علی(ع)

باتو آن عهدی که بستم نشکنم

من به عهدم پای بستم یاعلی(ع)

پای تا سر غرق در عشق توام

از می حب تو مستم یا علی(ع)

من خدارا از طریق عشق تو

می پرستم می پرستم یا علی(ع)

مهر تو باشد جواز جنتم

می نکش دامن ز دستم یا علی(ع)

دوستم با دوستت از جان و دل

دشمنت را دشمن استم یا علی(ع)

                      

یا علی                        

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 13:5  توسط فاطمه   | 

بعد از مدرسه ها

سلام به همه

امروز بعد از اینکه بالاخره خیالم از قبولیم راحت شد گفتم یه پست از اس ام اس یا همون جمله های خوشگل بذارم

از هرکدوم بیشتر خوشت اومد تو قسمت نظرا شمارشو ذکر کن.میخوام سلیقتو بدونم

ممنون

دیروز رفتم پیش دانشگاهی ثبت نام کنم

دفتر داره یک مونگول بود

هزار بار ازم معدلمو پرسید مارو سکه ی یه پول کرد.میخواستم همونجا خفش کنم

یه مین رفتم بیرون اومدم داخل دوباره میگه خب اسمت چیه چ رشته ای معدلت چیه؟

گفتم بابا همین الان گفتم بهتون چرا هی میپرسییییییید؟

از این حرفا گذشته اومده میگه مانتوی سرمه ای مقنعه ی طوسییییییییییییییییی

از این ضایع تر نمیشد

دخترا درکم میکنن که باید چه مصیبتیو تحمل کنم

البت کی حرفشونو گوش میده

خلاصه بعد از اینکه زبونم مو درآورد فهمید که معدلم..........شده

ثبت نام کردیم و خبالم راحت شدددددددد

----------------------------------------------------------------------------------------------------

 ۱-با آب طلا نام حسین قاب کنید    با نام حسین یادی ازآن آب کنید

خواهید که سربلند و جاوید شوید؟    تاآخر عمر تکیه به ارباب کنید

                                  ¤¤¤

 ۲-دوستهای خوب مثل ستاره هستند حتی اگر اونهارو نبینی مطمئنی که سرجاشون هستند.

                                  ¤¤¤

 ۳-  دنیا دو روز است یک روز برای تو و یک روز علیه تو روزی که برای توست مغرور نشو و روزی که علیه توست صبور باش که هر دوروز پایان پذیرفتنی است.

                                  ¤¤¤

 ۴- بگیر از من تو این دل یادبودی که تنها لایق این دل تو بودی هزاران خواستند این دل بگیرند ندادم چون عزیز دل تو بودی.

                                  ¤¤¤

 ۵- قشنگ ترین صدا را قناری دارد قشنگ ترین رنگ را طبیعت دارد و قشنگ ترین عشق را دل به خدا دارد.

                                  ¤¤¤

 ۶-  نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم   اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم .

                                  ¤¤¤

 ۷- از شرکت فرش مزاحمتون میشم.اجازه میدی دلم رو فرش زیر پات کنم تا هیچ جا غیر از دل من پا نذاری؟

                                  ¤¤¤

 ۸- همیشه فکرکن توی یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی پس مراقب باش به سمت کسی سنگ نندای چون اول دنیای خودت میشکنه

                                  ¤¤¤

 ۹- دیگه مطمئن شدم هیچ قلبی تو دنیا برام نمیتپه حتی قلب خودم که اون هم برای تو میتپه!

                                  ¤¤¤

 ۱۰- کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش میشد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

                                  ¤¤¤

 ۱۱- هروقت فکر کردی نبودن یه نفر بهتر از بودنشه چشاتو ببند و به نبودنش فکر کن اگه چشات اشکی شد بدون به خودتم   دروغ گفتی

                                  ¤¤¤

 ۱۲- ماشین زندگیت را جلوی خونه هر عشقی پارک نکن ممکنه چرخهای قلبت رو پنچر کنند!

                                  ¤¤¤

 ۱۳- تقدیم به تو: در دادگاه عشق قسمم قلبم بود وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان و دل سوختگان قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کر دسپس محکوم شدم به اعدام ازم خواستند آخرین حرفم را بزنم و من خواستم به تو بگویند دوستت دارم.

                                  ¤¤¤

 ۱۴- کاش بودی تا دلم تنها نبود  تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

                                  ¤¤¤

۱۵- زندگی اینجوریه دیگه:اگه گریه کنی میگن کم آوردی اگه بخندی میگن دیوونه شدی اگه دل ببندی تنهات میذارن اگه عاشق بشی دلت رو میشکونن بااین حال باید لحظه ای گریست دمی خندید ساعتی دل بست و عمری عاشقانه زیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 12:29  توسط فاطمه   | 

دل من!

سلام به همه

خوفید؟

خواستم تا آخر امتحانا آپ نکنما

امروز صبح اومدن برنامه ی امتحانیه جدیدو دادن

تا ۲۹/۳/۸۶ امتحانای داخلیو عقب انداختن

یک ضدحالی خوردییییییم جای همتون خالیه خالی بود

دیگه حس امتحان ریاضی دادن نبود

دیدم اینا ولشون کنی تا شهریورم مارو نگه میدارن

  ( نیس حالا خرداد قبول میشم .)

گفتم یه آپی بزنیم


     گفتمش دل میخری ؟پرسید چند؟

 گفتمش دل مال تو تنها بخند!

 خنده کرد و دل ز دستانم ربود

 تا به خود بازآمدم او رفته بود

 دل ز دستش روی خاک افتاده بود

 جای پایش روی دل جامانده بود

--------¤¤--------------¤¤--------

 بسکه ديواره دلم کوتاه است هر که از کوچة تنهاييِ من ميگذرد به هوايِ هوسي هم که شده سرَکي ميکشدو ميگذرد

----------¤¤------------¤¤--------

 بهانه هاي زندگيم خلاصه ميشود در تو بهانه اي براي ديدن بهانه اي براي خنديدن بهانه اي براي رقصيدن پس بهانه ام تو باش بدون هيچ بهانه اي : گفته بودمت این دیوانگی ها آزادم می سازد از هر چه بند است؟ پروازم میدهد به ازلیتی وصف ناپذیر؟ گفته بودم؟

-----------¤¤------------¤¤------- 

چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی

جهانی عشق در من آفریدی

دریغا با غروب نابهنگام

مرا در کام ظلمت ها کشیدی

 ( فریدون مشیری )

¤¤¤¤¤********¤¤¤¤¤

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 17:9  توسط فاطمه   | 

باز زحمت کشیدم و تایپیدم!

«لحظه ی دیدار»

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های!نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!

های نپریشی صفای زلفکم را دست!

وآبرویم را نریزی دل!

ـ ای نخورده مست ـ

لحظه ی دیدار نزدیک است.



سلام به همه

خوبید؟خوشید؟ سلامتید؟

یه عذر خواهی از همه ی اونایی که دیر رفتم وبشون بدهکارم

ببخشید ! (نبخشیدم خیالی نیس.ما گفتیم بقیش با خودتون)

خودتون میدونید که معلما مهلت نمیدن به آدم

امسالم که ما نهایی داریم دیگه بدتر

نیس ما نمره های خوشملی میگیریییییییییم

هی امتحان میگیرن

روز معلم چیکار کردید؟

ما که پای تخته نوشتیم:

معلم عظیذم.از اینکه خاندن و نوشطن را به من آمخطی مطشکرم

معلممونم بخاطر زحمات بی دریغ ازمون تشکر کرد

بعضیا هم میگن:

معلم عزیزم شمع شدی شعله شدی سوختی

هوا آلوده شد خواهشن دیگه این کارو نکن

(( البته توهین به قشر معلم نباشه ها.زبون هرکی توهین کنه لال ))

این از مدرسه

بیرونم که میری بدو بدو باید برگردی خونه که مبادا پلیس بهت گیر بده

اینا هم حالا به مشکلاتمون اضاف شدن

البت ما که وضعمون بد نیس

حالی میبریم این بچه های ادیسون و کچل میکننا

قراردادشون با ادیسون میگن لغو شد

الان همه مو سیخ سیخیا یا از فرق باز کردن یا کچلن

تا پلیس نیومده به جرم مسخره کردن بچه سوسولا جمعمون کنه برم دیگه

نظرتو نذاری دم کوزه آبشو بخوریا.بنویس

قربون شما(بره هر کی دوستون داره)

بای بای

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 14:29  توسط فاطمه   | 

رنگ خورشید!

وقتی خورشید میره تا چشماشو رو هم بذاره

                 رنگ خورشید

                                   غروب چشماتو یادم میاره

همیشه غروب برام عزیز و دوست داشتنیه

                                     واسه اینکه رنگ خوبه چشمای توروداره


یاد یک روز:

خفته بودیم و شعاع آفتاب

بر سراپامان به نرمی میخزید

روی کاشی های ایوان دست نور

سایه هامان را شتابان میکشید

موج رنگین افق پایان نداشت

آسمان از عطر روز آکنده بود

گرد ما گویی حریر ابرها

پرده ای نیلوفری افکنده بود

دوستت دارم خموش وخسته جان

بازهم لغزید بر لبهای من

لیک گویی در سکوت نیمروز

گم شد از بی حاصلی آوای من

ناله کردم:آفتاب.........ای آفتاب

بر گل خشکیده ای دیگر متاب

تشنه لب بودیم و او مارا فریفت

در کویر زندگانی چون سراب

در خطوط چهره اش ناگه خزید

سایه های حسرت پنهان او

چنگ زد خورشید بر گیسوی من

آسمان لغزید در چشمان او

آه........کاش آن لحظه پایانی نداشت

در غم هم محو و رسوا میشدیم

کاش با خورشید می آمیختیم

کاش همرنگ افقها میشدیم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 19:1  توسط فاطمه   | 

بچه ها عیدتونم مبارک.فردااااااااا عیدههههههههه!!!!!!!!!!

سلام به همه

میبینید؟حتماٌ باید عید شه که من یذره بیام بتایپم وگرنه شعر معر مینویسم

اومدم این آخرین روزای سال۸۵ رو به کسایی که فرصتارو از دست دادن تسلیت بگم و همینطور سال۸۶ رو به بقیه تبریک بگم

آخه شنیدم که داره عید میشه

میگن فرداس

چه جلبببببببببببب

میگما.خاطره های ۸۵ و نگه دار و برو تو سال جدید تو یه دفتر خوشگل تر خاطره رقم بزن

اینجوری به یاد ما هم میمونی دیگه

ببینم چشم شیطون کر گوشش کور دندش نرم میتونیم بریم مسافرت

آخه قرار بود بریم شیراز

این داداش شیرازی ما انقذه دعا کردنریم که آخر سر خودمون پشیمون شدیم

میبینی دنیارو؟داداشم داداشای قدیم

قراره عید برم خونه حسین اینا.مگه نه حسین؟

(داشته باشید فقط سیاستو.این بدبخت الان دیگه میتونه بگه نیا؟)

به من میگن یه دخمر خوب

مگه نه؟

درد نه بی ادب پررو

با شما نیستما با اونیم که گفت نه.خودش میدونه کیه

میخواستم اینبارم شعر بذارما اما گفتم گناه دارید دیگه تبریک نگم گریه میکنید

  سال نو مبارک

دعاااااااااااااااا . یادت نره . محتاجیم به دعاهاتونا

قربون شما

بای


عید مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 15:56  توسط فاطمه   | 

دستمو بگیر خداجون!

خداوندا

تو میدانی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است

             چه زجری می کشد آنکس

                                             که انسان است

                                                      و از احساس سرشار  است.


خدایا

            چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند

                            عظمت و ژرفای عشق تورا نمی شناسم

                                                       فقط میدانم..............

               که معبود این من خسته هستی

                                                              و اگر چشم از من برگیری

                                               خواهم مرد


 به سوی او

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:50  توسط فاطمه   | 

ولن تاین در جاهای مختلف
ولن تاین در اردبیل
- خدیجه : رحیم آقا تو بیلمیری امروز چه روزیه ؟
- رحیم : والا فچ میکنم روز جهانی مبارزه با محیط زیست ! ها ؟
- خدیجه : یوخ بابا ! امروز ولرم تایمه !
- رحیم : ها ؟! ولرم تایم نمنه ؟!
- خدیجه : بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه ! روز احساساته ! روز من و شوماست !
- رحیم : شوما کیه ؟! ها ؟! بچه بپر برو اون چاگو رو از آشپزخونه بیار ...
- خدیجه : رحیم آقا شوما اصن به من هیـــــــچوقت توجه نمیکنی !
منم به خدا آدمم ! منم مثل شوما از بچگی بزرگ شدم !
حق مادری به گردن بچه هام دارم ...
- رحیم : ببین خدیج من تا حالا چیزی کم گذاشتم !؟!
کوتاهی شده از قبال من ‌؟!
- خدیجه : رحیم آقا امروز همه دوست پسرا واسه دوست
دختراشون کادو میخرن شـــــــوما چرا نمیخری ؟
- رحیم : آخه زن ! من چی کارت کنم ؟!
کدوم مردی واسه زنش سالی یه بار تولد میگیره ؟
که من واسه تو میگیرم ؟
- خدیجه : اصن هر چی شوما بگی !
به ما ولرم تایم نیومده ... دستاتو بشور بیا شامتو بخـور !
- رحیم : سیکتیر بابا !
-----
ولن تاین در رشت
- ماری : هوووی مرتیکه کون گنده تو خجالت نمیکشی ؟!
- ممد آقا : خانوم جان حالا چرا عصبانی میشه مگه چی کار کردم ؟
- ماری : چی کار نکردی ؟! میدونی امروز چی روزیه ؟
- ممد آقا : سالگرد افتتاح اولین خانه عفاف
? ستاره در رشت به مدیریت شما ! درسته ؟
- ماری : نه الاغ ! امروز وولوون تاینه !
- ممد آقا : آهااااا پس بوگو زرت و زووورت تلفن با شما کار داره
قضیه سر چیه !!!
- ماری : به تو ربطی داره ؟
- ممد آقا : نه خانوم جان من گه بخورم که خودم عصارشم !
- ماری : خب کووو کادوت ؟
- ممد آقا : راســـــــــتش خانوم جان شرمنده ...
میخواستم برات گردنبند بخرم دیدم عباس آقا خــــریده !
خواستم دستبند بخرم دیدم آقا هوشنگ خریده ...
دست رو هر چی گذاشتم یکی از همسایه ها گرفته بود ...
- ماری : نه بابا از تو بخاری بلند نمیشه !
پاشو اون ?? کیلویی رو تکون بده اون موبایل منـــو
ور دار بیار یه زنگ بزنم به عباس شام بریم بیرون ...
- ممد آقا : چشم خانوم جان ... من شمارو بعد از خدا
به عباس آقا میسپرم ... !!!
-----
ولن تاین در جوادیه طهران
- بتول : آق میتی میدونی امرو چه روزیه ؟
- میتی : دست کم گرفتی مارو مس که !
خب امروز سالگرد آزادی آق میتی از زندون دیه !
- بتول : نه بابا ... امروز روز زید بازاست ...
توام که امام زید بازایی ... !
- میتی : خدایی ؟! پس کثافتکاری داریم امشب !
- بتول : اول کادو آق میتی ...
- میتی : واستا ... بیگیر اینو بپوش ...
خدایی کل مسجد شارو گشتم اینو پیدا کردم ...
از رنـگ سبز فسفری خوشت میومد دیه ؟!
اینو بپوشی چه هولویی میشی ! بترکونیم !
- بتول : ایول ! دمت فرت آق میتی !
خداییش خیلی آقایی ! آخه کی ووولوووم تاین واسه
زیدش مایو سه تیکه میخره ؟ ها ؟
- میتی : دهـــه ! این جای تشکرته ان ترکیب ؟
میخوای یه جوری بزنم تو لگنت که مثه این مایو سه تیکه بشی ؟!
- بتول : اصن میدونی چیه نخواستیم داداش ...
به ما این غلطا نیومده ...
- میتی :‌ گو میخوری نمیخوای !
مگه منو تو چیمون از این بجه سوسولا کمتره که
ووولووم تاین میگیرن واسه هم ...
- بتول : باشه باااااا ! نمودی ...
- میتی : آها ایول بده بیاد .... جووووووووون !
lovelove
---
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 19:45  توسط فاطمه   | 

با کدام است؟

خواب خواب خواب

او غنوده است

روی ماسه های گرم

زیر نور تند آفتاب

ازمیان پلکهای نیمه باز

خسته دل نگاه می کند:

جویبار گیسوان خیس من

روی سینه اش روان شده

بوی بومی تنش

در تنم وزان شده

خسته دل نگاه می کنم:

آسمان بروی صورتش خمیده است

دست او میان ماسه های داغ

باشکسته دانه هایی از صدف

یک خط سپید بی نشان کشیده است

دوست دارمش.......

مثل دانه ئی که نور را

مثل مزرعی که بادرا

مثل زورقی که موج را

یا پرنده ئی که اوج را

دوست می دارمش......

از میان پلک های نیمه باز

خسته دل نگاه می کنم:

کاش باهمین سکوت و با همین صفا...

درمیان بازوان من

زیر سایبان گیسوان من

لحظه ئی که میمکد تو را

سرزمین تشنه ی تن جوان من

چون لطیف بارشی

یا مه نوازشی

کاش خاک می شدی...

کاش خاک می شدی...

تا دگر  تنی

در هجوم روزهای دور

از تن تو رنگ و بو نمی گرفت

با تن تو خو نمی گرفت

تا دگر زنی

در نشیب سینه ات نمی غنود

سوی خانه ات نمی دوید

نغمه ترا نمی شنود

از میان پلک های نیمه باز

خسته دل نگاه می کنم

مثل موجها تو از کنار من

دور می شوی.....

روی خط سربی افق

یک شیار نور می شوی

باچه می توان

عشق را به بند جاودان کشید؟

با کدام بوسه  کدام لب؟

در کدام لحظه  کدام شب؟

مثل من که نیست می شوم...

مثل روزها...

مثل فصلها...

مثل آشیانه ها...

مثل برف روی بام خانه ها...

او هم عاقبت

در میان سایه ها غبار میشود

مثل عکس کهنه ئی

تار تار تار می شود

با کدام بال می توان

از زوال روزها و سوزها گریخت!

باکدام اشک می توان

پرده بر نگاه خیره ی زمان کشید؟

با کدام دست می توان

عشق را به بند جاودان کشید؟

با کدام دست؟.........

خواب خواب خواب

او غنوده است

روی ماسه های گرم

زیر نور تند آفتاب

                                           (((دیوان فروغ فرخ زاده -با کدام است؟)))


ساحل غم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:46  توسط فاطمه   | 

حکم صادر شد ...................مرگ

قمار
باختن زندگی سخت است

                                  بگو میتوانم تا ببری بازی عشق را !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 11:17  توسط فاطمه   | 

#عید غدیر مبارک#

*عید همتون مبارک*

*اگه سید داریم تو بازدید کننده ها تو قسمت نظرا حتما عیدی بده*

*ایشالله هرروزتون مثل امروز عید باشه*


یاعلی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 11:34  توسط فاطمه   | 

یه پیشنهاد میدم واسه دختر پسرا بخونید ...

سلام به همه شب یلدا خوش گذشت؟ خداروشکر.چندتا مطلب میذارم .نظر یادتون نره!


تو خیابون نرو.اگه رفتی به کسی نگاه نکن

اگه نگاه کردی بهش شماره نده

اگه شماره دادی باهاش حرف نزن

اگه حرف زدی قرار نذار

اگه قرار گذاشتی نرو سر قرار

اگه رفتی نگو دوسش داری

اگه گفتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی...

¤ بدون دیگه عاشـــــــــــــــــق شده و نمیتونی کاری کنی! ¤


اینم تقدیم به عزیزم:

اسمتو گذاشتم آفتاب ترسیدم غروب کنی

بعد گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی

حالا اسمتو میذارم :

¤¤¤ نفــــــــــــــــــــــــــــس ¤¤¤

* که اگه رفتی منم با خودت از دنیا ببری*


اینو اگه بخونید دلتون میمیره:

خدایا!

آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت

««««     خواهشی دارم    »»»»

تو در تنها ترین تنهاییش

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ تنهای تنهایش نذار¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 11:29  توسط فاطمه   | 

چه سخته

چه سخته که گلت را در باغ دیگری ببینی و بخوای با لبخند به او بگویی:

گل من باغچه ی نو مبارک!


چه سخته در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنهانشستن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 12:23  توسط فاطمه   | 

!خودکار بیک!

"مثل یک خودکار بیک"

می توان آزاد بود در زندگی

می توان خربزه را با پوست خورد

می توان آلوچه رابا هسته خورد

می توان انجیر را نشسته خورد

می توان آزاد بود و زندگی را نفله کرد

می توان درس نخواند

مشق ننوشت

می توان بیمار گشت و دائماً غیبت نمود

می توان آزاد بود ودرس را تحریم کرد

در عوض حمال بود وبار برد

در عوض ده سال دیگر

تاجر نان خشکه بود

یا گدایی کرد واند کوچه ها

فال حافظ را فروخت

می توان آزاد بود در انتخاب رشته ها

رشته آوارگی در کوچه های زندگی

رشته درماندگی روی خط بردگی

رشته آش و پلو

آش سرماخوردگی

می توان آزاد بود و دست و پازد

در میان چاله های زندگی

آه دیگر کافی است

واقعا ارزش ندارد این همه آزادگی

زندگی یعنی تلاش

من که میمیرم براش!

می نویسم گوشه دفترچه ام

(فکر نکن من بچه ام)

می توان با درس ها

کشتی گرفت و دوست بود

می توان دکتر قلب و پوست بود

می توان مهندس شیمی و نفت و جاده بود

می توان معلمی یا شاعری آزاده بود

بی ادا و ساده بود

می توان با خاطری آسوده مرد

عاقبت با نام نیک

می توان پربار بود

"مثل یک خودکار بیک"

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 15:58  توسط فاطمه   | 

×به یادتم×

اسمتو خط نزدم از دفتر خاطره هام

                                                         هنوزم هر جا باشی عزیزترینی تو برام


تنها

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 9:54  توسط فاطمه   | 

گل قرمز

دست من شاخه ی گل بود گل قرمز          آخرین حرف رو لبهام خداحافظ

  یاد تو از خاطرم نمیره هرگز                              هرگز هرگز هرگزهرگز


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 15:6  توسط فاطمه   | 

از انتظار بدم میاد!

سلام .وبلاگو که دیدید نظراتونو بذارید.یادتون نره.
نظر بده

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 15:1  توسط فاطمه   |